خیلی دلم برای خواهرزادهم تنگ شده...
خیلی دلتنگ خودش، حضورش، صداش، شوخی هاش هستم...
کاش خوب بشه...
دیگه نمیدونم اصن امید دارم یا نه...
فقط دارم زندگی میکنم...
وقتی خواهرزاده داشته باشی که از لحاظ سنی بهش نزدیک باشی... بهش وابسته هم میشی... اگر خدای نکرده همین جوری باقی بمونه دیگه نمیدونم باید با این دل مرده چکار کنم...
لطفا برای مریضها دعا کنید...
انشاالله شفای تمامی مریضها...
الهی امین...
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی
دلم میخواد موسیقی گوش کنم...
موسیقی زندگی....
اهنگایی که زنده باشن...
خیلی وقته اهنگ گوش ندادم اونطوری که دوست داشتم... خیلی وقته دیگه خیلی چیزها فراموش شده!!!
موسیقی دیگه معنایی نداره!!!
یعنی افسرده م... زندگی از نظرم پوچه... بی معنیه... اخه چرا!!
یه ادم شاد توی یه لحظه و یک ثانیه به این شکل میمیره!!!
برچسب: موسیقی,
نویسنده: هلیا اسدی
برچسب: فهمیدم,
نویسنده: هلیا اسدی